محمد تقي جعفري
76
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بالاخره - بعد ماهى چون رسيدند آن طرف بينوا ايشان ، ستوران بىعلف به گمان اين كه پس از آن همه ناگواريها و مشقّتها قدم به خانهء ميزبانى عزيز خواهند گذاشت كه در همان لحظات اوّل نه تنها خستگىها و مشقّتهاى راه ما بين شهر و روستا را از جان آنان خارج خواهد كرد بلكه اصلا رنج و اندوه همهء ساليان عمر را از يادشان فراموش خواهد ساخت ، ولى ، اسفا ، دريغا - روستائى بين كه از بد نيتى مىكند بعد اللَّتيّا و الَّتى آنان در موقع ورود نه تنها استقبالى از روستائى نديدند ، بلكه آن نابكار - روى پنهان مىكند ز ايشان به روز تا سوى باغش نبگشايند پوز روى آن روستائى چگونه بود روئى بس بىشرم و وقيح - آن چنان رو كه همه زرق و شر است از مسلمانان نهان اولىتر است روىها باشد كه ديوان چون مگس بر سرش باشد نشسته چون حرس چون ببينى رويشان در تو فتند يا مبين آن ، يا چو ديدى خوش مخند بهر آن روى خبيث عاصيه گفت يزدان نسفعا بالنّاصية پس از هزاران مشقّت و تلاش و رنج ، بالاخره - چون بپرسيدند و خانه اش يافتند همچو خويشان سوى در بشتافتند كه رنجها و ملالتها و خستگىهاى خود را در آن خانه از بين خواهند برد و در نشاط و خوشىهاى بهشتى در آن خانه ، غوطه ور خواهند گشت . كجا است آن يگانه محبوب ما كجا است آن روستايى عزيزتر از جان ما كه ساليان متمادى با او مانند يك روح در چند قالب زندگى كردهايم اين كه جمال زيباى او را نمىبينيم ، حتما براى آماده كردن قربانىها و روشن كردن چراغها و گستردن بساط جشن و سرور تلاش مىكند . پس شتاب كنيد كه هر چه زودتر به دولتسراى ميزبان عزيزمان برسيم و نگذاريم كه آن عزيز بيش از اين ، در راه دلخوش كردن و پذيرائى ما به زحمت بيفتد . با كمال نشاط ، مرد شهرى و همسر و كودكان كوچك و بچههاى بزرگش رو بخانهء روستائى كه كعبهء آمالشان بود به حركت در آمدند . آه ، آه كه در برابر آرزوها و نشاط و هيجانهاى